الشيخ رسول جعفريان

772

رسائل حجابيه (فارسى)

مرد كردار به گفتار قناعت نكند * زان كه گفتار چو كردار نخواهد گشتن تا طبيبى نشود با خبر از حال مريض * هيچ گه منجى بيمار نخواهد گشتن پاكدامن نكشد دست ز دامان عفاف * شير نر روبه مكار نخواهد گشتن خيرخواه تو محال است كه خواهد بد تو * راهبر رهزن طرّار نخواهد گشتن عالم ار باعث حفظ تو و دين تو شود * تو ز دين دين ز تو بيزار نخواهد گشتن تا دليرانه به ميدان عمل پا ننهند * جوهر مرد پديدار نخواهد گشتن دين ز دانش چه كنى دور كه بىرهبر دين * بار دانش‌طلبان بار نخواهد گشتن غلط است آن‌كه به دانا نكند پند اثر * كيست آن خفته كه بيدار نخواهد گشتن هركه دلدادهء حسن رخ صاحبخانه است * مخفى از وى رخ معمار نخواهد گشتن حاج كيانى از شنيدن اين كلمات متقنهء واضحهء عقلائيه غضب نمود و با كمال خلق تنگى از مجلس برخاست و بيرون رفت . معلوم است ؛ زيرا حكما فرموده‌اند : الحق مرّ ؛ يعنى كلام حق تلخ و ناگوار است . گفت : شما مردم از اشخاصى هستيد فناتيك و يا مرتجع ؛ به هيچوجه قابل تمدّن نيستيد و هنوز در عالم توحّش قدم مىزنيد و پابند خرافات چهار نفر آخوندها و اهل عمامه شديد و يا يك نفر از اين مفتخورها و آخوندها هستند ، نمىگذارند شما مردم بيدار و هشيار شويد . چند روزى بيش نگذشت از اين قضيه كه عين الحيات خانم عيال ملّا عبد الرحمن در حمام شنيد ، دو نفر زن با يكديگر آهسته صحبت مىكنند . عيال ملّا عبد الرحمن گوش داد ، ديد يكى با ديگرى مىگويد : خبر دارى دختر حاج كيانى امروز در مدرسه حالش بهم خورد سخت ؛ به طورى كه از هوش رفته ؛ بر دوش حمال گذاشته به خانه آوردند و مردم دربارهء او حرف‌ها مىزنند ، و معلوم نيست قضيه چيست . عين الحيات چون به خانه برگشت ، از شوهر خود اجازه گرفت براى رفتن به خانهء كيانى ؛ دو دختر خود شمس الشريعه و بدر الشريعه را هم همراه برد . چون به خانهء حاج كيانى رفتند ، ديدند زنان بسيار از همسايگان جمع شده و دور بستر دختر كيانى را گرفته ، در حالتى كه دختر بيهوش افتاده و از خود بىخود و مدهوش گشته ، و خون زيادى از او مىرود . چون تفتيش نمودند ، ديدند ايران خانم بار سنگينى بر او حمل شده كه تحمل او را نداشته و در نتيجه معيوب گشته و چندان خون از او جارى شده تا از هوش رفته . مادرش هم بر سر و صورت مىزند ، گريبان مىدرد و مىگويد : ندانم به كدام مصيبت خود بنالم و از كدام آتش غم و الم بسوزم ! آيا به دخترم كه از دستم رفت يا به خجالت و فضيحتى كه دچار شدم و يا اين ننگى كه قاتل و كشنده من خواهد شد كه مردم همى گفتند دختر خود را به